nsdarya نامه ای به دوست نازنینم
دوست گلم نظر خواستی من هم میگم
اما فکر نمی کنم در کامنت بگنجه؛به خاطر همین یه پست خرجت میکنم عزیزدل.جای دوری نمی ره شاید یه روزی هم بدرد خودم بخوره
شاید یه روز من هم مثل شما بلا تکلیف بشم و نتونم تصمیم بگیرم اون وقت اینو به عنوان یه دوست به خودم میگم.
یه آقای دکتری که نفر دوم کنکور دولتی ارشد کشاورزی بود می گفت ما مجاز شدیم بدون کنکور وارد دکترا بشیم.
گفت:از اون جایی که آدم خوش شانسی نیستم امتحان هم دادم که نکنه اتفاقی بیفته مثلا" بگن حقش نبود و عوض شدن قانون و از این اتقاقاتی که معمولا"سراغ داریم
بازهم تو همون موقعیت پذیرفته شد.
یکی از اونایی رو که دلشون می خواست جایگزین بدون کنکور کردن و با سرعت فرصت تحصیلی شون رو امضا و موافقت کردند .این بنده خدا که با کنکور رفته بود سر جای اصلیش نشسته بود کارش برای رفتن به فرصت تحصلی درست نمی شد.هرچی رفت می گفت بابا نوبت منه که برم فرصت تحصیلی .می گفتند فلانی بدون کنکور اومده .فلانی رفت .خیلی های دیگه رفتند.ولی اون کم مونده بود که افسردگی بگیره .کم مونده بود زندگی خونوادگیش که همسرش( هم رده تحصیلیش) رو هم تحت شعاع قرار داده بود از هم بپاشه. بالاخره چقدر اینور رفت و اونور رفت و بچه های بالا وپایین رو دید تا تونست به حق واقعیش برسه .نمی دونی چقدر خون دل خورد تا به حق قانونی،شرعی و عرفیش برسه.
ببخشیدا اون موقعی که داریم له له میزنیم پشت کنکور از خورد و خوراک و تفریحات سالم مون هم می زنیم کجا هستند این دلسوزی ها رو بکنند.
دوست گلم نظر خواستی من هم میگم
اما فکر نمی کنم در کامنت بگنجه؛به خاطر همین یه پست خرجت میکنم عزیزدل.جای دوری نمی ره شاید یه روزی هم بدرد خودم بخوره
شاید یه روز من هم مثل شما بلا تکلیف بشم و نتونم تصمیم بگیرم اون وقت اینو به عنوان یه دوست به خودم میگم.
یه آقای دکتری که نفر دوم کنکور دولتی ارشد کشاورزی بود می گفت ما مجاز شدیم بدون کنکور وارد دکترا بشیم.
گفت:از اون جایی که آدم خوش شانسی نیستم امتحان هم دادم که نکنه اتفاقی بیفته مثلا" بگن حقش نبود و عوض شدن قانون و از این اتقاقاتی که معمولا"سراغ داریم
بازهم تو همون موقعیت پذیرفته شد.
یکی از اونایی رو که دلشون می خواست جایگزین بدون کنکور کردن و با سرعت فرصت تحصیلی شون رو امضا و موافقت کردند .این بنده خدا که با کنکور رفته بود سر جای اصلیش نشسته بود کارش برای رفتن به فرصت تحصلی درست نمی شد.هرچی رفت می گفت بابا نوبت منه که برم فرصت تحصیلی .می گفتند فلانی بدون کنکور اومده .فلانی رفت .خیلی های دیگه رفتند.ولی اون کم مونده بود که افسردگی بگیره .کم مونده بود زندگی خونوادگیش که همسرش( هم رده تحصیلیش) رو هم تحت شعاع قرار داده بود از هم بپاشه. بالاخره چقدر اینور رفت و اونور رفت و بچه های بالا وپایین رو دید تا تونست به حق واقعیش برسه .نمی دونی چقدر خون دل خورد تا به حق قانونی،شرعی و عرفیش برسه.
ببخشیدا اون موقعی که داریم له له میزنیم پشت کنکور از خورد و خوراک و تفریحات سالم مون هم می زنیم کجا هستند این دلسوزی ها رو بکنند.